مشکل کجاست؟
1ـ جهل 2ـ فکر 3ـ عمل 4ـ نفس 5ـ شيطان 6ـ غفلت 7ـ ايمان 8ـ تقدير 9ـاراده 10- ... ؟
در سالهاي اخير برترين فيزيکدانان جهان در جستجو براي يافتن نظريهاي هستند به نام "همه چيز". آنها ادعا ميکنند "نظريه همهچيز" قانوني است که ميتواند جايگزيني براي کليه قانونهاي فيزيکي باشد. قانوني که ميتوان با آن تمامي مسائل فيزيک نوين را توجيه کرد.
ما در ورطه دينداري، خيلي وقتها اراده ميکنيم تا در جاده دين قدم بگذاريم و خارج نشويم. تصميم ميگيريم اما خيلي زود ضعف بر توان پاهايمان غلبه ميکند و به زمين ميخوريم يا بيآنکه خودمان بفهميم راه را کج ميکنيم و اشتباه ميرويم. فکرمان شلوغ است و وقت و حوصلهاي براي مرتب کردنش نميگذاريم. به همين خاطر نميتوانيم جهتمند و صحيح از آن استفاده کنيم و هميشه فکرمان به نياتمان و اعمالمان ضربه ميزند. آنگونه نيستيم که از جهل رنج ببريم، ولي عملمان کم است. و اگر جهلي هم باشد نشئت گرفته از همان اعمالمان است.
در برابر نفس به زانو افتادهايم و در تندباد هوس رهايش نمودهايم. آنطور که به بازيمان گرفته است، چرا که "الانفس ان لم تشغله شغلک" [اگر نفست را مشغول نسازي، آن تو را مشغول خواهد کرد.] با شيطان غريبه نيستيم، او آشناي ديرينه داستان زندگي ماست. ما هميشه به دنبال فرار از دست دشمن اصليمان شيطان هستيم، بيآنکه بدانيم او آنقدر در زندگي ما رسوخ کرده است که گويي ما را تسخیر نموده است.
اگر فعلها در اول شخص جمع صرف ميشوند، تنها به خاطر آنکه اين حرفها ـ کم يا زياد ـ ابتلاي همه هست و درباره هيچ کس نيست.
بعضي وقتها براي ساعاتي به خودمان ميآييم. شايد وقتي نزديکي از دنيا ميرود يا در اوج شبهاي قدر. اما خيلي زود غفلت دوباره بر ما پرده ميافکند. پردهاي آنقدر کدر که هيچ نوري نميتواند دلمان را جلا دهد. چشمه ايمانمان تحت تابعی سینوسی جریان دارد و دائماْ قطع و وصل ميشود و مرداب وجودمان نه تنها زلالتي نميگيرد که هر روز متعفنتر ميشود. انگار باورمان در گل و لاي باتلاق شک خفه شده است. تقدير هم ژست منصفانهاي است که نه سيخ را ميسوزاند و نه کباب را!
قصد آن ندارم که با دنده نا امیدی حرکت کنم و خوبی ها را نادیده بگیرم. ولی ما توصیه شده ایم که خوبی هایمان را فراموش کنیم و بدی هایمان را هرگز.
حال به نظر شما حل کداميک از اين مسائل ميتواند ما را به معناي واقعي در مسير دينداري قرار دهد؟ يا به عبارتي قانون "همهچيز" براي دينداري کدام است؟ چيزي که با رعايت آن بتوانيم بر همه مشکلات ديندار نبودنمان فائق آييم؟ و سوال اساسيتر آنکه چگونه ميتوان اين مشکل را حل کرد؟ مگر تا بهحال تلاشي براي حلکردن آن ننمودهايم؟ نکتهاي در اين مبحث ذهنم را مشغول کرده که دوست دارم با دانستن نظرات شما با شما در ميانش بگذارم.