تبليغاتX
زیر و رو - گذرگاه انتخاب

در شوره زار ذهن خود سرگردانی را چون همیشه به عاریه گرفته ام و نه فکر و ذکر، که تمام وجودم را به ودیعه نزد او سپرده ام. گویی عقل را به کلی حذف کرده ام و احساس آنقدر برایم جالب و فرح بخش است که حاضرم برایش بهایی سنگین بپردازم. اصلاْ مگر عقل چیزی غیر از این خواهد گفت! چقدر زندگی در چنین فضایی زیبا و چقدر واژه غم برایم مسخره می شود. به روی خود نمی آورم، ابتلائات را با تمامی مصائبش در آغوش می فشارم و آرزو می کنم روزی فرا رسد که در طریق هدایت گام بردارم یا لااقل منکر آن نشوم، آرزویی که به شرط جوانیم عیب نخواهد بود.

با خویش به قضاوت می نشینم و مکارانه اعمال و رفتارهایم را به سخره می گیرم و با چشمان نیمه باز آنها را همان طور می بینم که دوست دارم و با توجیهات محکم خویش، ارزش ها را نیز بی آبرو می کنم. قدری منفعت طلبی بد نیست، با خویش به قضاوت می نشینم و مکارانه...

نکند جا مانده باشیم، نکند دیگر امیدی نباشد، نکند عدد اول جهلمان مرکب شده باشد، نکند خیال کنیم سرابی بیش نبوده، نکند بر شهود شهیدان شهادت ندهیم .... خدا نکند. خدا نکند که دیگر امیدی نباشد. مبادا که خیلی زود دیر شده باشد. مبادا دست هایمان خالی بماند. مبادا که در گذرگاه های انتخاب یوسفان را به زری ناسره بفروخته باشیم.

نه، هرگز. هرگز و در هیچ گذرگاهی سفینه اوسع و اسرع نجات خود، هیئت و امام حسین(ع) را با تمام عالم معاوضه نخواهیم کرد، ان شاءالله.

+ نوشته شده در  86/09/16ساعت   توسط محمدحسین   |